وغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وغم . [ وَ ] (ع مص ) خبر کردن به چیزی که یقین نباشد. (تاج المصادر بیهقی ). خبر غیریقین دادن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مقهور کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
وغم . [ وَ غ َ] (ع مص ) کینه گرفتن بر کسی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کینه ور شدن . (المصادر زوزنی ).
وغم . [ وَ ] (ع اِ) نَفْس . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) گران جان که ناخوش دارند آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ احمق . گول . ◄ (اِ) جنگ . ◄ کینه یا کینه ٔ جای گرفته در سینه . ◄ قهر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ص ) حَقود. (اقرب الموارد). کینه ور.