وغد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) گول، احمق.<BR>۲- بنده، خدمتکار.<BR>۳- (اِ.) بادنجان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] ۱- (ص.) گول، احمق. ۲- بنده، خدمتکار. ۳- (اِ.) بادنجان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وغد. [ وَ ] (ع ص ) سست خرد و گول . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ ناکس . فرومایه . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) کودک .(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ خدمتگزار قوم . (اقرب الموارد). ◄ کمینه . (غیاث اللغات ). ◄ بنده . (ناظم الاطباء). نوکر و خدمتگزار و آنکه به خوراک شکم خدمت میکند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، اوغاد. وُغدان . ◄ یکی از تیرهای قمار که بهره ندارد. قماری که بهره ندارد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ شکار. (اقرب الموارد). ◄ بادنجان را گویند و از آن قلیه پزند. (برهان ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) خدمت کردن . (برهان ) (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). ◄ سست خرد و فرومایه و پست شدن . (اقرب الموارد).