وعید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) وعدة بد دادن، بیم دادن.<BR>۲- (اِ.) وعدة بد، تهدید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) وعده بد دادن، بیم دادن. ۲- (اِ.) وعده بد، تهدید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعید. [ وَ ] (ع اِ) وعده ٔ بد. مقابل وعده که نوید و مژده و وعده ٔ خوب است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : ز توحید و قرآن و وعد و وعید ز تأیید و از رسمهای جدید. فردوسی . این همه آمد شد و وعد و وعید ازبرای امتحان خواهد بُدَن . عطار. چو عاصی ترش کرده روی از وعید چو ابروی زندانیان روز عید. سعدی . ◄ هدیر شتر نر چون آهنگ جَستن نماید. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
وعید. [ وَ ] (ع مص ) بیم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تهدید. (اقرب الموارد). ◄ وعده ٔ بد کردن . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
قول، مژده تخویف، ترعیب، تهدید