وعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعی . [ وَ عا ] (ع اِ) وَعْی . خروش و فریاد یا به خصوص بانگ سگ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وعی . [ وَع ْی ْ ] (ع مص ) نگاه داشتن . (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ یاد گرفتن .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گرد کردن . ◄ به شدن استخوان شکسته بر کجی . ◄ ریم کردن جراحت . ◄ گرد آمدن ریم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ آواز و فریاد کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شنیدن . (اقرب الموارد).
وعی . [ وَع ْی ْ ] (ع اِ) ریم و زردآب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چرک و ریم و زردآب . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ خروش و فریاد یا به خصوص بانگ سگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ چاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): ما له عنه وعی ؛ ای بد. (منتهی الارب ).