وعک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعک . [ وَ ع ِ ] (ع ص ) (رجل ...) مرد تب زده ٔ به ستوه آمده از آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). وَعک . رجوع به وعک شود.
وعک . [ وَ ] (ع مص ) سخت رنجور ساختن کسی را بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ضعیف کردن تب مردم را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در خاک مالیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ ایستادن باد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سخت شدن گرما با ایستادن باد. (اقرب الموارد). ◄ (اِ) سختی گرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ اول تب و تیزی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تپش تب . (مهذب الاسماء). ◄ درد. (منتهی الارب ). ◄ کسل تب در اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ رنجوری از سختی و درماندگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) رجل وعک ؛ مرد تب زده ٔ به ستوه آمده از آن . وَعِک . (منتهی الارب ) (آنندراج ).