وعظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) پند دادن، نصیحت کردن.<BR>۲- سخنرانی دربارة امور شرعی.<BR>۳- (اِ.) پند، اندرز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) پند دادن، نصیحت کردن. ۲- سخنرانی درباره امور شرعی. ۳- (اِ.) پند، اندرز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعظ. [ وَ ] (ع مص ) عِظَة. موعظه . پند دادن به سخنان دل نرم کننده . (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (منتهی الارب ) (تعریفات ) (از اقرب الموارد). پند دادن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در تداول، بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر. ◄ (اِمص ) موعظة. (ناظم الاطباء). پنددهی . ◄ (اِ) پند. اندرز. نصیحت . (ناظم الاطباء) : پیش جوحی یک زنی بنشسته بود هوش را بر وعظ واعظ بسته بود. مولوی . جوانی هنرمند و فرزانه بود که در وعظ چالاک ومردانه بود. سعدی . عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن . حافظ. - وعظ خواندن ؛ وعظ و موعظه گفتن .
مترادف و متضاد واژهدان
اندرز، پند، توصیه، موعظه، نصیحت تذکیر، خطابه، خطبه
واژگان فارسی سره واژهدان
پند، اندرز
واژگان قرآن
مَّوْعِظَةٌ مِّنْ رَبِّکُمْ «وعظ» (و موعظه) آن چنان که در «مفردات» آمده است، نهى آمیخته به تهدید است، ولى ظاهراً معناى «موعظه» وسیع تر از این باشد، همان گونه که از «خلیل» دانشمند معروف عرب، در همان کتاب «مفردات» نقل شده که: موعظه عبارت است از تذکّر دادن نیکى ها، که توأم با رقّت قلب باشد. در واقع هر گونه اندرزى که در مخاطب تأثیر بگذارد، او را از بدى ها بترساند، و یا قلب او را متوجّه نیکى ها گرداند، وعظ و موعظه نامیده مى شود.(19)