وطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. وَطَء ] (ص.)<BR>۱- پایمال کردن.<BR>۲- سوار شدن بر اسب.<BR>۳- در فارسی به معنای جماع کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. وَطَء ] (ص.) ۱- پایمال کردن. ۲- سوار شدن بر اسب. ۳- در فارسی به معنای جماع کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وطی ٔ. [ وَ ] (ع ص ) کوفته و سپرده زیر پا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوفته و نرم و سپرده زیر پای . (ناظم الاطباء). ◄ شی ٔ وطی ٔ؛ ای بین الوطاءة. (منتهی الارب ). چیزی که پاسپردگی آن آشکار باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به وطاءة شود.
وطی . [ وَطْی ْ ] (ع مص ) آرامش با کسی . آرمیدن . جماع کردن . (غیاث اللغات ) : و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً. (شرایع علامه ٔ حلی ). طفل را نبود ز وطی زن خبر جز که گویی هست آن خوش چون شکر. مولوی . ◄ پایمال کردن . (غیاث اللغات ).