وضوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وُ) [ ع. ] (اِمص.) آشکاری، هویدایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وُ) [ ع. ] (اِمص.) آشکاری، هویدایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وضوح . [ وُ ] (ع مص ) ضحة. روشن و پیدا و آشکار گردیدن کار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هویدا شدن و روشن شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) روشنی . پیدایی . ظهور.
واژگان فارسی سره واژهدان
هویدایی، گویا، سرراستی، روشنی، روشن، پیدایی، بیانگر، آشکارشدن