وسیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وسیع. [وَ ] (ع ص ) فراخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای فراخ . پهناور. متسع. جادار. گشاد. گشاده . واسع. عریض . باوسعت و ممتد. (ناظم الاطباء) : علی تکین از آب بگذشت و در صحرایی وسیع بایستاد. (تاریخ بیهقی ). - وسیعالمشرب ؛ بی بندوبار و لاابالی در اصول وفروع دین . (یادداشت مرحوم دهخدا). - وسیع بودن ؛ وسعت داشتن . - وسیع کردن ؛ وسعت دادن . ◄ اسب فراخ گام و فراخ ذراع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دور. (یادداشت مرحوم دهخدا).