وسطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وُ طا) [ ع. ] (ص.) مؤنث اوسط ؛ میانی، میانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وُ طا) [ ع. ] (ص.) مؤنث اوسط ؛ میانی، میانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وسطی . [ وُ طا ] (ع ص ) مؤنث اوسط. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). رجوع به اوسط شود. ◄ انگشت میانگی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). انگشت که میان سبابه و بنصر نهاده است . (از اقرب الموارد). انگشت میانی . (ناظم الاطباء). - صلوة وسطی . رجوع به ذیل همین مدخل شود. - قرون وسطی . رجوع به ذیل همین مدخل شود.
وسطی . [ وَ س َ ] (ص نسبی ) منسوب به وسط، یعنی میانی . (ناظم الاطباء). رجوع به وسط شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
واسطه، میانی وسطترین، مرکزی میانه، میانه رو، بیطرف متساویالفاصله استوایی منصف نصفشده
واژگان فارسی سره واژهدان
میانین، میانگین