ورکاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورکاک . [ وَ ] (اِ) مرغی است درنده که آن را شیرگنجشک خوانند و بعضی گویند مرغ مردارخوار. (برهان ). مرغی است که آن را شیرگنجشگ گویند و بعضی مردارخوار را گفته اند که کرکس باشد. (انجمن آرا). مرغی است مردارخوار مهتر از باز و منقارش راست بود. (اسدی ). و به تازی صرد گویند. (ناظم الاطباء) : گر نگیرد بظلش اندر جای کمتر آید همای از ورکاک . فرخی . بجای مشک نبویند هیچکس سرگین بجای باز ندارند هیچکس ورکاک . ابوالعباس (از فرهنگ اسدی ).