ورث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورث . [ وَ ] (ع ص ) تازه و تر از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هرچیز تر و تازه . (ناظم الاطباء).
ورث . [ وِ ] (ع مص ) اِرث . وِراثَة. رثة. تراث . ارثة. میراث گرفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به وراثة شود.
ورث . [ وُ ] (اِ) در تداول اهل لرستان سرو کوهی را گویند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سرو کوهی شود.