ورت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورت .[ وَ ] (حرف ربط مرکب ) مخفف و اگر ترا : ورت آرزوی لذت حسی بشناسد پیش آر ز فرقان سخن آدم و حوا. ناصرخسرو.
ورت . [ وَ ] (ص ) برهنه . (برهان ) (ناظم الاطباء). عریان .(برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). تهی از پوشش . به ضم اول هم به نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ).