ورتسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورتسیدن . [ وَ ت َ دَ ] (مص مرکب ) نشستن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : زر اگر داری برو ورتس بالای همه ورنه چندین عر و گوزت چیست ای ابله مآب . ملایزدی (از آنندراج ). چون ورتسد بمسند شیرین تکلمی کی کور نطق من به بهای شکر دهد. یزدی (از آنندراج ).