ورانبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورانبر. [ وَ رام ْ ب َ ] (ق مرکب، اِ مرکب ) آن طرف . (برهان ) (ناظم الاطباء). آن جانب . (ناظم الاطباء). آن سو. (برهان ) (از ناظم الاطباء). جانب و طرف . (انجمن آرا) (آنندراج ) : ناگه شبی ورانبر گردون برآمدم در خلوت وجود به پویش درآمدم . مولوی (از انجمن آرا) (از آنندراج ).