وراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وراق . [ وَ ] (ع اِ) گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سبزی زمین از گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
وراق . [ وَرْ را ] (ع ص ) مرد بسیار درم و دینار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). بسیاردرم . (مهذب الاسماء). ◄ کاغذبرنده ٔ ورق ساز. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). صاحب ورق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کاغذفروش . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ صحاف . (یادداشت مؤلف ). ◄ نویسنده وکاتب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). کراسه نویس . (مهذب الاسماء) : مرا بر عاشقان داده یکی منشور سالاری که طومارش گل زرد است و مژگانست ورّاقش . منوچهری . منم که گاه کتابت سواد شعر مرا فلک سزد که شود دفتر و ملک ورّاق . خاقانی .
وراق . [ وَ قِن ْ ] (ع اِ) وراقی . ج ِورقاء. (منتهی الارب ). رجوع به ورقاء و وراقی شود.