وراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وراد. [ وُرْ را ] (ع ص، اِ) ج ِ وارد به معنی آیندگان بر آب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : بر لب چشمه ٔ سنانش تزاحم وراد فتوح است و بر سواد دل و جگر اعداش رخنه های جروح . (المضاف الی بدایع الازمان ٣٤).
وراد. [ وَرْ را ] (ع ص )آینده بر آب و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و آن برای مبالغه است . ج ِ، ورادون . (از اقرب الموارد). ◄ باغبان . (ناظم الاطباء).
وراد. [ وِ ] (ع اِ) اوراد. وُرد. ج ِ وَرد، به معنی اسب گلگون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ به معنی گل هردرخت و غالب گل سرخ . (آنندراج ). رجوع به ورد شود.