ورآورد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورآورد کردن . [ وَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن . دیدن به چیزی . دیدن به چیزی بلند از زیر تا بالا یا از بالاتا زیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). بنظر دقت نگریستن . ◄ تخمین زدن . رجوع به برآورد کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورآورد کردن . [ وَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن . دیدن به چیزی . دیدن به چیزی بلند از زیر تا بالا یا از بالاتا زیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). بنظر دقت نگریستن . ◄ تخمین زدن . رجوع به برآورد کردن شود.