ورآمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورآمدن . [ وَ م َ دَ ] (مص مرکب ) کنده شدن و جدا شدن چسبیده و دوسیده ای چنانکه کاغذ از دیوار و مشمع از تن . (یادداشت مؤلف ). ◄ رسیدن خمیر. مخمر شدن . آماده شدن خمیر برای پختن نان . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ برآمدن . مقابله کردن . (فرهنگ فارسی معین ). - ورآمدن پس کسی ؛ از عهده ٔ مقابله ٔ او برآمدن . ◄ چاق شدن . (فرهنگ فارسی معین ).