ودک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ودک . [ وَ دَ ] (ع اِ) چربی گوشت و پیه . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). چربش . (مهذب الاسماء).چربش گوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چربو. (دهار). چربو و دسومت که از گوشت گیرند. (از بحر الجواهر). - رجل ذوودک ؛ مرد تنومند فربه . (ناظم الاطباء). - ودک الجفان ؛ چرک چسبنده ٔ پلکهای چشم . (ناظم الاطباء). - ودک المیته ؛ آنچه از مردار روان میگردد. (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) چربش ناک گردیدن دست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چرب گردیدن دست . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
ودک . [ وَ دِ ] (ع ص ) لحم ودک ؛ گوشت فربه پیه ناک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ودک . [ وَ دَ ] (اِخ ) نام مادر ضحاک پادشاه . (منتهی الارب ). نام مادر ضحاک تازی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).