ودوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ودوق . [ وُ ] (ع مص ) نزدیک کسی شدن و قادر گردانیدن وی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): ودق الیه ودوقاً و ودقاً فی المثل ودق العیر الی الماء؛ ای دنا منه ؛ در حق شخصی گویند که به حرص و آزمندی چیزی فروتنی نماید. (منتهی الارب ). ◄ آرام یافتن و انس گرفتن به کسی یا چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فراخ شدن شکم کسی یا روان گردیدن شکم کسی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد از قاموس ). ◄ باریدن باران . ◄ تیز گشتن شمشیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فروهشته شدن ناف یا برآمدن آن همچو ناف مرد برآمده ناف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
ودوق . [ وَ ] (ع ص ) آزمند گشن از خر ماده و اسب ماده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آن اسب که گشن خواهد. (مهذب الاسماء).