ودان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ودان . [ وِ ] (ع مص ) وَدن . تر کردن چیزی و تر نهادن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نیکو کردن حال عروس و نیکو قیام نمودن بر آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). و همچنین نیکو کردن تیمار اسب . (از اقرب الموارد). ◄ کوتاه ساختن چیزی را. ◄ به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ودان جلد؛ به خاک سپردن پوست را تا نرم گردد. (اقرب الموارد). رجوع به ودن شود.