وخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وخی . [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به وخان که نام شهری است از حدود ماوراءالنهر. ج، وخیان : خمداد جایی است که اندر وی بت خانه های وخیان است . (حدود العالم ). و از حدود وی روی نمد زین و تیر وخی خیزد. (حدود العالم ). رجوع به وخان شود.
وخی . [وُ خی ی ] (ع اِ) ج ِ وَخْی ْ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). به معنی قاصد. (ناظم الاطباء). رجوع به وَخْی شود.
وخی . [ وَ خی ی ] (ع اِ) ج ِ وَخْی ْ. (منتهی الارب ). رجوع به وَخْی ْ شود.