وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۶ - وحشی بیخانمان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پیش همت تو متاع سرای دهر بیقدرتر از آنکه توان رایگان فروخت جایی که کمترین نفرت بار خود گشود یک جنس خود به مایه سد بحر و کان فروخت هندوی تو گهی که برون آمد از حجاز از بهر عشر حاصل هندوستان فروخت آگه نیی که از پی وجه معاش خویش هر چیز داشت وحشی بیخانمان فروخت چیزی که از بلاد عراق آمدش به دست آورد و در دیار جرون در زمان فروخت از بهر وجه آب وضو اندر این دیار سجاده کرد در گرو و طیلسان فروخت دارد کنون فروختنی آبروی و بس وان جنس نیست اینکه به هر کس توان فروخت