فرهنگ لغت

وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۲۸ - داروی کاری

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

زن جلبی رفته و در همچو من کرده سخنهای پریشان رقم می‌روم و می‌خرم و می‌خورم داروی کاری که براند شکم پس ز پی جایزه‌اش بر دهن میریم و میریم و میریم

معنی وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۲۸ - داروی کاری | فرهنگ لغت