وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۷۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست گریهات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست از قدح نوشیدن پنهانیش با دیگران گر نمیداند که آگاهم چنین شرمنده چیست از نکو خواهیست با او پند مهرآمیز من ورنه از این گفت و گو سود و زیان بنده چیست محتسب در جستن میپرده ما میدرد مدعایش دیگر از این جستجوی گنده چیست سال نو آمد غم بیهوده خوردن خوب نیست میبخور وحشی خدا داند که در آینده چیست