وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۶۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یارب مه مسافر من همزبان کیست؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست؟ ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا تا با که، دوست گشته و همداستان کیست؟ تا همچو ماه خیمه به سر منزل که زد وز مهر با که دم زند و مهربان کیست؟ آن مه کزو رسید فغانم به گوش چرخ یارب نهاده گوش به سوی دهان کیست؟ وحشی همین نه جان تو فرسوده شد ز غم آنک از غم فراق نفرسود جان کیست؟