وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۶۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از تو همین تواضع عامی مرا بس است در هفتهای جواب سلامی مرا بس است نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است بیهوده گرد عرصه جولانگه توام گاهی کرشمهای و خرامی مرا بس است خمخانهای نمیطلبم از شراب وصل یک قطره بازمانده جامی مرا بس است وحشی مگو، بگو سگ کو، بلکه خاک راه یعنی ز تو نوازش مامی مرا بس است