وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
وداع جان و تنم استماع رفتن تست مرو که گر بروی خون من به گردن تست زمانه دامنت از دست ما برون مکناد خدای را نروی دست ما و دامن تست به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد مرو مرو که نه جای تو، جای دشمن تست نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست وطن گذاشته، در آرزوی گلشن تست در آتشی ز فراقش فتادهای وحشی که هر زبانه آن برق سد چو خرمن تست