وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای آنکه عرض حال من زار کردهای با او کدام درد من اظهار کردهای آزاد کن ز راه کرم گر نمیکشی ما را چه بیگناه گرفتار کردهای تا من خجل شوم که بد غیر گفتهام دایم سخن ز نیکی اغیار کردهای تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم آهنگ پرسش من بیمار کردهای وحشی به کار غیر اگر شهرهای چه شد نقد حیات صرف در این کار کردهای