وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی نه اگر برای لطفی به بهانه عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری چو به غیر همعنان شد چو بلا گران رکابی همه خرقه صلاحم شده خارخار و گل گل ز میی که داغ آن مینرود به هیچ بابی بگذار درس دانش که نهایتی ندارد ز کتاب عشق وحشی بنویس یک دو بابی