وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کردهای تا نداند کس که چون بیاعتبارم کردهای چون بسوی کس توانم دید باز از انفعال اینچنین کز روی مردم شرمسارم کردهای ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز چون به لطف خویشتن امیدوارم کردهای تو همان یاری که با من داشتی صد التفات کاین زمان با صد غم و اندوه یارم کردهای ای که میپرسی بدینسان کیستی زار و نزار وحشیم من کاینچنین زار و نزارم کردهای