وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۳۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن به چندین گنج رنج و محنت عالم نمیارزد چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن ازین بیهمتان خواریست حاصل اهل حاجت را اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن