وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب چو شیدایی ببیند هیچ یاد ما کند یا رب گرفتم کان مسافر نامه سوی من روان سازد چسان قاصد من گمنام را پیدا کند یا رب به آه و ناله شبها اسیرم کرد و فارغ شد چرا با تیره روز خود کسی اینها کند یا رب به بازار جنون افتاد وحشی بیسر زلفش بد افتادست کارش، ترک این سودا کند یا رب