وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یاران خدای را به سوی او گذر کنید باشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن است چون آه ما زبان خود آتش اثر کنید آتش زبان شوید و بگویید حال ما هنگام حال گفتن ما دیدهتر کنید از حال ما چنانکه درو کارگر شود آن بیمحل سفر کن ما را خبر کنید منعش کنید از سفر و در میان منع اغراق در صعوبت رنج سفر کنید گر خود شنید جان ز من و مژده از شما ور نشنود مباد که اینجا گذر کنید وحشی گر این خبر شنود وای بر شما از آتش زبانه کش او حذر کنید