وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد خیال روی او اینجا در او اغیار کی گنجد ز حرف و صوت بیرونست راز عشق من با او رموز عشق وجدانیست در گفتار کی گنجد من و آزردگی از عشق او حاشا معاذلله دلی کز مهر پر باشد در او آزار کی گنجد به رطل بخت یک خمخانه میساقی که بر لب نه به ظرف تنگ من این باده بسیار کی گنجد چه جای مرهم راحت دل بیمار وحشی را بجز حسرت در آن دل کز تو شد افکار کی گنجد