وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را میز رطل عشق خوردن کار هر بیظرف نیست وحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را