وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۱۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند دیگری باشد کجا چندین تحمل میکند میکند فریاد بلبل از کمال شوق باد غنچه گویا خندهای در کار بلبل میکند بر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفت این گدا را بین که اظهار تجمل میکند زلف او دل برد و کاکل در پی جانست وای کانچه با جانم نکرد آن زلف، کاکل میکند میکند بینوگلی خونابه دل در کنار در چمن وحشی چنین دامن پر از گل میکند