وجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجی . [ وَ جا ] (ع مص ) سوده شدن سم ستور یا سخت سوده شدن آن و فعل آن از باب سمع است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ بخیل یافتن . (منتهی الارب ): گویند سألناه فوجیناه ؛ یعنی خواستم از وی پس بی خیر یافتم او را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ خصی کردن . اخته کردن . (منتهی الارب ). رجوع به وَجْی ْ شود.
وجی . [ وَج ْی ْ ] (ع مص ) بخیل و بی خیر یافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ خصی کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اخته کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به وَجی ̍ شود.
وجی . [ وَ جی ی ] (ع ص ) بی خیر و بخیل . (ناظم الاطباء).