وجودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجودی . [ وُ دی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به وجود. خلاف عدمی . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (اصطلاح منطقی )آنچه که سلب جزو مفهوم آن نباشد و مقابل آن عدمی است که سلب جزو مفهوم آن است و به همین معنی عدمی در تعریف قضیه ٔ معدوله به کار میرود. ◄ وجودی عبارت است از آنچه شأن آن وجود خارجی است و مقابل این قسم از وجودی نیز عدمی است . ◄ وجودی به معنای موجود خارجی نیز آید و مقابل این قسم نیز عدمی آید. ◄ وجودی به خود وجود نیز اطلاق گردد. ◄ آنچه ثبوت آن برای موصوف منوط باشد به وجود آن برای موصوف، چون سیاهی در جسم . مایکون ثبوته لموصوفه بوجوده له . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).رجوع به شرح مواقف و حاشیه ٔ مولانا عبدالحکیم شود.