وجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجم . [ وَ ] (ع ص ) (رجل ...) مرد ناکس کمینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ): وجم سوء؛ مرد بد. (منتهی الارب ) رجل سوء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) وَجَم . نشان در راه های دشت یا آن سنگ برهم نهاده سطبرتر و درازتر از اروم که عاد بر پشته ها گذاشته اند جهت هدایت راه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، اوجام . (ازمنتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و درلسان آمده اصل و ریشه ٔ وجم مستدیر و گرد است و سر آن تیز و گفته اند وجم بناها و نشانه هایی است در بیابان که به آن راه یابند. (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) وجوم . خاموش گردیدن از اندوه و از خشم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ ناپسند داشتن چیزی را. ◄ لگد زدن بر سینه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). این لغت یمانی است . (از اقرب الموارد). ◄ مشت بر گردن و سینه زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ وجم لفلان من کذا؛ رثی له و غم بسببه . (اقرب الموارد).
وجم . [ وَ ج ِ ] (ع ص ) مرد ترش روی سرفروافکنده از شدت اندوه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وجم . [ وَ ج َ ] (ع اِ) سنگ برهم نهاده سطبرتر و درازتر از اروم که عاد بر پشتها گذاشته اند جهت هدایت راه . (منتهی الارب ) (از المنجد) (ناظم الاطباء). ج، اوجام . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). رجوع به وَجم شود. ◄ (ص ) بخیل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ سبک اندام ناکس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خفیف الجسم لئیم . (اقرب الموارد) (تاج العروس ).