وثاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وثاب . [ وِ ] (ع اِ) تخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سریر. (اقرب الموارد). ◄ گستردنی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). فراش . (از اقرب الموارد). ◄ مقاعد. (اقرب الموارد). نشستگاه . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) برجستن . مواثبة. (منتهی الارب ). ◄ نشستن در لغت حمیر.
وثاب . [ وَث ْ ثا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه است از وثوب . بسیار برجهنده . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - ابووثاب ؛ کنیه است عقاب و باز شکاری را زیرا که سخت پرواز میکند. رازی گوید ابووثاب آهوست که بسیار جست و خیز دارد. (از اقرب الموارد).