وتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وتار.[ وَت ْ تا ] (ع ص ) زه تاب . (دهار) (انساب سمعانی ).
وتار. [ وِ ] (ع مص ) مواترة. (منتهی الارب ). در پی یکدیگر شدن . ◄ یک روز یا دو روز در میان روزه داشتن . ◄ نامه و خبر در پی یکدیگر فرستادن یکان یکان با مهلت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به مواتره شود.