وبیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وبیل . [ وَ ] (ع ص، اِ) گران . ◄ ناگوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) ناگوارنده . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) : و مخالفان از خوف بأس و سطوت او شراب وبیل چشیده . (جهانگشای جوینی ). ◄ سخت .گویند: ضرب وبیل و عذاب وبیل . (ناظم الاطباء). کار سخت و دشوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). شدید. (منتهی الارب ) : فاخذناه اخذاً وبیلاً. (قرآن ١٦/٧٣). ◄ بند هیزم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پشته ٔ هیزم . (مهذب الاسماء). ◄ عصای سطبر. (منتهی الارب ). عصای بزرگ . (مهذب الاسماء). عصای سطبر و کلفت . (ناظم الاطباء). ◄ شاخ نرم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کوتنگ گازر که بعد شستن بدان کوبد و جلا دهد. (منتهی الارب ). کُدین گازر. (مهذب الاسماء). کدنگ گازر. (ناظم الاطباء). ◄ چراگاه ناگوارنده . (منتهی الارب ). ◄ چوب کوتاه از دو چوبی که ترسایان گاه نماز بر هم زنند و چوب بلند آن ناقوس است . (المنجد) (منتهی الارب ). چوبی که بر ناقوس زنند. (ناظم الاطباء).