وبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وبد. [ وَ ب َ ] (ع اِمص، اِ) مغاکی در کوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). رجوع به وَبد شود. ◄ سختی زندگانی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سختی زندگانی و بدی حال . (ناظم الاطباء). ◄ زشتی حال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بسیاری فرزند و عیال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کمی مال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ خشمگینی . ◄ سوزش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ عیب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کهنگی جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) خشم گرفتن . (اقرب الموارد). خشمگین شدن . (ناظم الاطباء). ◄ بدحال شدن و سخت شدن زندگانی و گویند بسیار شدن فرزند و عیال و کم شدن مال . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ کهنه گردیدن جامه : وبد الثوب ؛ کهنه گردید آن جامه . ◄ گرم شدن روز. وبد الیوم ؛ گرم شدآن روز. ◄ عیب دار شدن . (ناظم الاطباء).
وبد. [ وَ ب ِ ](ع ص ) خشمگین . (از ناظم الاطباء). ◄ گرسنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مرد بسیارعیال و کم مال . (ناظم الاطباء). ◄ سخت چشم زخم رساننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ جامه ٔ کهنه . ◄ چیز عیب دار. (ناظم الاطباء).
وبد. [ وَ ] (ع اِ) وَبَد. مغاکی در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقره ای در کوه . (ناظم الاطباء). رجوع به وبد شود.