وبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وبال . [ وَ ] (ع مص ) وبالة. وبل . وبول . ناگوارد و گران گردیدن چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وبالة شود.
وبال . [ وَ ] (ع اِمص، اِ) دشواری . (از آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ گرانی . (از آنندراج ). سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ثقل . ◄ عذاب . (از آنندراج ). ◄ گناه . تقصیر. عیب و خطا. ذلت . جرم . ◄ عقوبت . ◄ مرارت و سختی و تصدیع. (ناظم الاطباء). ◄ ناگوار. (آنندراج ). ◄ سرانجام بد. (از مهذب الاسماء)(از ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). و با لفظ آوردن و بودن و داشتن مستعمل است . (آنندراج ). ناگواردی چراگاه و گرانی و هرگاه عاقبت چراگاه منجر به شر و بدی گردد گویند: فی سوءالعاقبة وبال و نیز در هر عمل بدی میگویند وبال علی صاحبه . (ناظم الاطباء). - وبال آوردن ؛ رنج و سختی آوردن . بد آوردن : که این اژدهاخوی مردم خصال نهنگ است که آورد بر ما وبال . نظامی . کنده چو در سوختن آرد وبال پیشتر از سوختنش کن نهال . امیرخسرو (از آنندراج ). - وبال بودن ؛ سخت و گران بودن . ناگوار بودن : سگ استاد را صیدش حلال است ز جاهل کشتن حیوان وبال است . ناصرخسرو. بر مذهب و بر رأی میزبانی بر خویشتن از ناکسی وبالی با باد جنوبی شوی جنوبی با باد شمالی شوی شمالی . ناصرخسرو. هرکه با تیغ جهانگیرش نماید سرکشی گر بماند زنده جان وتن بر او باشد وبال . امیرمعزی (از آنندراج ). کلید زبان گر نبودی وبال کی از خامشی قفل لب کردمی . خاقانی . بر دوستان نکالم و بر اهل بیت نیز بر آسمان وبالم و بر روزگار هم . خاقانی . - وبال داشتن ؛ رنج و گرانی داشتن . بدی داشتن : ندارد وبال طمع کوکبم نداند عذاب خوشامدلبم . ظهوری (از آنندراج ). - وبال رسان ؛ رنج رسان . بدی رسان : از سفله گان نوال طلب کم کن کایشان دم وبال رسان دارند. خاقانی . - وبال شدن ؛ وبال گردیدن : تا شود بر گل نکورویی وبال تا شود بر سرو رعنایی حرام . سعدی . - وبال گردیدن عمل ؛ بد گردیدن . گران شدن : خواجه ابوعلی سینا رحمةاﷲ علیه میگوید اندر شیر دادن همه ٔ شرطها بجای باید آورد و اگر شرطها خطا افتد وبال گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). خردمند باید که شراب چنان خورد که مزه ٔ او بیشتر بزه بود تا بر او وبال نگردد. (نوروزنامه ). - امثال : دست شکسته وبال گردن . دم روبه وبال روباه است . پر طاوس وبال طاوس است . فریاد شغال وبال شغال است . وبال من آمد همه دانش من . مال دنیا وبال آخرت است . (جامع التمثیل ). ◄ وبال در علم احکام نجوم، آن خانه از دو خانه ٔ هریک از خمسه ٔ متحیره که با آن کوکب موافق نباشد. بطیارج . پتیاره . (یادداشت مرحوم دهخدا). بودن کوکب است در مقابل خانه ٔ خود چنانکه شمس در دلو. (یادداشت دهخدا). بدانکه وبال آفتاب در دلو باشد وبال قمر در جدی و وبال عطارد در قوس و حوت و زهره را در عقرب، حمل و مریخ را در میزان و ثور و مشتری را در جوزا و سنبله و زحل را در سرطان و اسد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : الحمد خدای آسمان را کاختر بدر آمد از وبالم . سعدی . کواکب گر همه اهل کمالند چرا هر لحظه در نقص وبالند چرا گه بر حضیض و گه بر اوجند گهی تنها فتاده گاه زوجند. شبستری .