واگرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واگرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بازگرفتن . منع کردن . دریغ کردن . (یادداشت مؤلف ). جدا کردن . دور گردیدن . بریدن : چون بود از همنفسی ناگزیر همنفسی را ز نفس وامگیر. نظامی . که چون بود کز گوهر و طوق و تاج ز درگاه ما واگرفتی خراج . نظامی . لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده جام خود وا مگیر. مولوی . ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر ناچار خوشه چنین برد آنجا که خرمن است . سعدی . به امید ما خانه اینجا گرفت نه مردی بود نفع ز او واگرفت . سعدی . - پا واگرفتن ؛ پاکشیدن . دوری کردن . از آمدن و رفتن مضایقه کردن : به خاکپای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگیر از سر من . حافظ. آنکه سوی او ز جور هجر پیغامیم هست وانگیرم پا از او تا قوت کاهیم هست . سنجر کاشی (از آنندراج ). - دل واگرفتن ؛ نومید شدن . قطع امید کردن . دست کشیدن . ترک گفتن . مأیوس شدن : به سختی در از چاره دل وامگیر که گردد زمان تا زمان چرخ پیر. نظامی . ◄ پس گرفتن . (ناظم الاطباء). ◄ استکتاب .(آنندراج ). ◄ نقل کردن . (آنندراج ). منتقل کردن . (ناظم الاطباء). ◄ بیماری گرفتن از کسی . (آنندراج ). به سرایت از دیگری به بیماری مبتلاشدن .