فرهنگ لغت

واپس ماندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واپس ماندن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) بازماندن .واماندن . در عقب ماندن . (ناظم الاطباء) : بدان پشتی چو پشتش ماند واپس که روی شاه پشتیوان من بس . نظامی . ای که خواب آلوده واپس مانده ای از کاروان جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را. سعدی (خواتیم ).

معنی واپس ماندن | فرهنگ لغت