واپس تر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپس تر. [ پ َ ت َ ] (ص تفضیلی مرکب ) عقب تر. بازمانده تر : عمر همه رفت و به پس کس تریم قافله از قافله واپس تریم . نظامی . به زیر چنگ خرچنگ اندری تو از آن هر ساعتی واپس تری تو. عطار (اسرارنامه ). هر که صبر آورد گردون بر رود هر که حلوا خورد واپس تر رود. مولوی .