وامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وامی . (ص نسبی ) از: وام + ی (نسبت ) . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). قرض دار. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وام دار. مدیون . ◄ درمانده . (لغت فرس اسدی ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ) (جهانگیری ). عاجز. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بدبخت . (ناظم الاطباء) : اِسته و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز خستن مترب . منجیک (از لغت فرس ص ٥٣٠).